خورشید
بر دوش میلیونها عاشق
جاری بود.
و اصلا مگر می شود
خورشید را به خاک سپرد؟
او فقط می رود
تا از پنجرهای دیگر طلوع میکند.
اما آن تابوت ها میرفتند؛
و بر شانههای یک ملت
قد می کشیدند...
با خود گفتم:
آنچه تشییع شد،
یک پیکر نبود؛
قلب من بود
که در میان آن خروش،
از سینه بیرون آمد
و بر شانه های نورانی
تا بیکرانههای تاریخ رفت.
حالا هر مشت گرهکرده،
ادامه همان تشییع است؛
هر پرچم افراشته، ادامه همان راه.
ما از تبار آن ایلیم
که از دل هر وداع،
تکثیر می شویم
و روز آینده
در نگاه پنجره ها
طلوع می کنیم...
https://ana.ir/004TdZ
برچسب:
نویسنده: یوسف یوسفی