در تشییع خورشید.
زیر گامهای استوار یک ملت.
زمین
سجاده سرخ حماسه شده است.
+
آنچه بر شانههای سرخ این ایل میرود.
یک پیکر نیست.
یک پرچم همیشه افراشته است!
قلهایست که طوفان را به زانو درآورده!
+
ما از تبار آن ایلیم
که با داغ، قد میکشیم.
و با هر وداع.
در رگهای زمین تکثیر میشویم.
این امامی که بر دوش ماست.
روز آینده در اندیشه ما.
در ماشههای ما.
و در فتح قلههای پیش رو
فرمان خواهد داد.
+
صدا بزن نامش را!
که این نام.
تنها یک کلمه نیست.
یک شناسنامه است.
یک رمز عبور است از شب.
سوگند به خون جاری در رگهای این مردم.
سوگند به بغضهای گرهخورده در مشت.
و سوگند به شکوه این وداع بیکران:
تفنگ تو بر زمین نخواهد ماند.
و پرچم تو
بر بلندترین گلدستههای جهان
به اهتزاز در خواهد آمد.
+
در روز جاری اگرچه آفتابمان شهید شد.
اما زمان آینده
از هر قطره این خون.
هزار خورشید جوان
در پنجرههای زمین
طلوع خواهد کرد...
https://ana.ir/fa/news/1070666
برچسب:
نویسنده: یوسف یوسفی