سینه دیگر بیم طوفانی ندارد، بعد از این
جز غم و اندوه مهمانی ندارد، بعد از این
بیتو شبهایم سحرگاهی نمیبیند دگر
روزگارم هیچ سامانی ندارد، بعد از این
هر چه از آیینه ی آینده می دیدم شکست
روح من جز رنج پنهانی ندارد بعد از این
زخم کاری خورده بر جان از غم هجران تو
درد ما درمان آسانی ندارد، بعد از این
از همان بالا ببین بیتابی یاران خود
چشم ایران غیر بارانی ندارد، بعد از این
آتشی افتاده بر دل از فراقت ای امام
گریههایم هیچ پایان کاری ندارد، بعد از این
عهد می بندیم در راهت بمانیم استوار
عشق جز این عهد، پیمانی ندارد بعد از این
برچسب:
نویسنده: یوسف یوسفی